شعر زیبا

خرید بک لینک
یک نفر دارد خیالم را به هر سو میکشد
چشم هایش را برایم زیر گیسو میکشد

مانده ام نزدیک تر آیم به او یا بگذرم
نبض شعرم رامیان هر هیاهو میکشد

کل دیشب را بیادش چشمهایم شاد بود
خنجر مژگان خود رادارد از رو می کشد

چشم می بندم که شاید گم شود در خاطرم
چشم می بندم دلم پیراهنی بو میکشد

آخرش ماندم چه خواهد کرد او با من ولی
شرط می بندم مرا لطفش به زانو میکشد

ای تمام شهر شاهد باش دل عاشق شده
فاصله دارد میان راه چاقو میکشد

ناگزیرم ازگریزی چون که جان در بردنیست
چاره کو ما را خیالش شب به پهلو میکشد

میکشم از این طرف دل را بیاسایم از او
فایده اصلا ندارد او از آن سومیکشد

پوریا ظهرابی

روز احسان و نیکو کاری...

ما را در سایت روز احسان و نیکو کاری دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 122 تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 9:53

صفحه بندی